وبلاگ#مهرزادwww.eMZed.ir

                وبلاگ#مهرزاد

با نام و یاد او     

              ​   فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی

ادامه نگارخانه X

کتاب تنهایی سازنده،

 

*با سلام و درود به مهمانان عزیز و کاربران گرامی وبلاگ#مهرزاد، ضمن عرض ادب و احترام، این صفحه به منظور اطلاع رسانی و برای نشر آگاهی و غنی سازی می باشد، خواهشمند است، هر گونه پیشنهاد یا انتقاد را به مدیر سایت بفرمایید. کار ما، با لبخند شما، کامل تر می گردد. 

 



چگونه تنها باشیم و این تنهایی را کاملا از آن خود کنیم؟

 

نویسنده: فرانچسکا اسپکتر
مترجم: سارا زرگر
انتشارات: نشر چشمه
قطع: رقعی
نوع جلد: شومیز
شابک:‏‫‫‭978-6229049624‬‬‬
تعداد صفحه: 350
سال انتشار شمسی: 1404
سال انتشار میلادی2021 :
سری چاپ: اول


 
عارفی بسوی باختر ایران روان بود. شبی در روستایی کوچک، میهمان شبانی شد.

نیمه‌های شب صدای فریاد و ناله شنید. برخاست و از خانه بیرون آمد. صدای فریاد و ناله‌های دلخراش و سوزناک از بالای کوه به گوش می‌رسید.

 

مبهوت فریادها و ناله‌ها بود که شبان دست بر شانه‌اش گذاشت و گفت:

 

این صداها از آن مردیست که همسر و فرزند خویش را از دست داده، این مرد در غاری بر فراز کوه ماندگار شده هر از گاهی شب‌ها ناله‌هایش را می‌شنویم.
چون در بین ما نیست همین فریادها به ما می‌گوید که هنوز زنده است و از این روی خوشحال می‌شویم که نفس می‌کشد.

 

عارف گفت: می‌خواهم به پیش آن مرد روم.

شبان گفت: بگذار مشعلی بیاورم و او را از شیار کوه بالا برد.

 

عارف در آستانه غاری ژرف و در زیر نور مهتاب مردی را دید که بر تخته سنگی نشسته و با دو دست خویش صورتش را پنهان نموده بود.

مرد به آن دو گفت از جان من چه می‌خواهید؟ بگذارید با درد خود بسوزم و بسازم.

 

عارف گفت: من عاشقم این عشق مرا به سفری طول دراز فرا خوانده، اگر عاشقی همراه من شو، ممکن است در این سفر گمشده خویش را بازیابی.

دیدن آدم‌های جدید و زندگی‌های گوناگون، تو را دگرگون خواهد ساخت. در غیر اینصورت این غار و این کوهستان پیشاپیش قبرستان تو و خاطراتت خواهد بود.

 

شوریدگان همواره در سفر هستند و چون خواسته خویش یابند، کاشانه‌ای بسازند و چون دلتنگ شوند به دیار آغازین خویش باز گردند.  


چون پگاه خورشید آسمان را روشن کند براه خواهم افتاد. اگر خواستی به خانه شبان بیا تا با هم رویم.

چون صبح شد آن مرد غارنشین همراه مرد عارف، عازم سفر شد.

 

سال‌ها بعد آن مرد غارنشین، همراه با همسری دیگر و دو کودک به دیار خویش بازگشت در حالی که لبخندی دلنشین بر لب داشت.

 

بزرگان می گویند:

سنگینی یادهای سیاه را با تنهایی دو چندان می‌کنی. 
به میان آدمیان رو.
در شادمانی آنها سهیم شو.
لبخند آدمیان، اندیشه های سیاه را کمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود.

 

باید دنبال شادی ها گشت، غمها، خودشان ما را پیدا می کنند.

 


 

 

برای حفظ درختان و تعادل حیات، به جز موارد بسیار ضروری، ازچاپ روی کاغذ، خودداری فرمایید.

غنی سازی برای کار آفرینی و مدیریت با استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات

enriching Management & Entrepreneurship by Information and Communications Technology

ثبت

پیغام شما با موفقیت ارسال شد.

بازگشت ^